میمیرم برات...
میمیرم برات
اگه بدونی چه می کنه اون یاد خنده هات
آتیشم زدی گُر گرفته تنم از برق اون نگات
حالا من موندم و تو واین همه خاطرات
میمیرم برات...
عاشقم هنوز نمی خوام که بمونی و بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم نمی تونستی بری به فرداها یا که از دلم
گرچه راهی نیست تا فرداها یار خوشگلم یار هم دلم
باورم بکن منی که نشسته تو غربتم برای تو
کل زندگیم می سوزه مثل جهنم همه، به پای تو
می سوزه مثل جهنم همه، به پای تو
به پای تو.
سفر
برچسب:
نویسنده: باربد مرادیان
تاريخ: يکشنبه
9 آذر
1404 ساعت: 19:07